سلام . ممنون از نظرهایی که میدید !!! به هر حال آپ میکنم ولی اصلا حال و حوصله ی هیچی رو ندارم . خب امروز مصاحبه با اما واتسون رو براتون انتخاب کردم که هیچ جا نمیتونید پیدا کنید و اختصاصی و مخصوص این وبلاگ هستند , امیدوارم خوشتون بیاد .
توجه : این وبلاگ بزودی تغییرات زیادی میکنه که امیدوارم مورد توجه ی شما قرار بگیره . پس منتظر باشید . بریم سراغ اخبار :

پاسخ رولینگ به پرطرفدارترین سوال سایتش 

جی . کی . رولینگ با به روز رسانی سایت خود به سوالی که با 58 درصد برنده نظرسنجی شده بود جواب داد .
سوال : چگونه اعضای محفل ققنوس با هم ارتباط برقرار میکنند ؟!
پاسخ رولینگ : من تعجب کردم که این سوال برنده شده چون جواب آن ( همینطور که قبلا گفته بودم ) در یکی از کتابهایی که قبلا منتشر شده وجود دارد ( در کتاب جام آتش همون جایی که دامبدور و هری دنبال کراوچ می آیند و می بینند که نیست و کرام روی زمین افتاده دامبلدور چیزی که به طرف کلبه هاگرید می فرسته سپر مدافعه ) در حالی که دیگر سوالات به کتاب ششم مربوط می شدند ولی شاید من فکر می کردم که سوالهای دیگه جواب جالب تری دارند و در هر صورت شما بزودی جواب آن دو سوال را خواهید فهمید .
اعضای محفل از سپر مدافع خود برای برقراری ارتباط استفاده میکنند . آنها تنها کسانی هستند که میدانند چگونه از حامی مقدس خود برای این کار استفاده کنند و این کار را از دامبلدور یاد گرفته اند ( دامبلدور این روش را اختراع کرده ) . سپر مدافع به دلایلی یک پیغامبر بسیار کارامد است :
۱ . یک ابزار ضد جادوی سیاه است که باعث میشود از دخالت جادوگران سیاه در امان بماند .
۲ . از موانع فیزیکی عبور میکند .
۳ . سپر مدافع هر کس متمایز و مشخص است که در اینصورت جای شکی باقی نمیماند که چه کسی آن را فرستاده .
۴ . هیچکس نمیتواند سپر مدافع کس دیگری را توليد کند پس هیچ خطری در مورد ردوبدل شدن پیغام اشتباه بین اعضای محفل وجود ندارد .
۵ . اعضای محفل برای درست کردن سپر مدافع هیچ وسیله ای لازم ندارند .
و همونطور که بسیاری از شما ها فهمیدید سپر مدافع امبلدور به شکل ققنوس است .

[ عکس های این مصاحبه بزودی اضافه خواهند شد ]
مصاحبه ی مجله ی Creme با اما واتسون 

این مصاحبه با چند تا از خاطرات اما واتسون شروع میشود که :
[ خاطرات ]
قسمت اول >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> در اولين روز اردوي مدرسه ما بايد مي رفتيم کيفهامون رو که از اتوبوس بيرون گذاشته بودن پيدا مي کرديم و در کمد مخصوص خودمون ميذاشتيم . کيف من يکمي بزرگ و سنگين بود و منم انداختمش رو شونه ام و برگشتم به اتاقم . بعدشم براي رفتن به يه گردش همگي برگشتيم به محلي که اتوبوس اونجا بود . من يه ذره دير اونجا رسيدم . بخاطر همين دنبال يکي از دختراي همسال خودم گشتم که يه جفت از لباس زيرهام رو بدم به اون که يه جايي قايم کنه و همچنين بپرسم که کيا اومدن . يکي از دوستام که چشمش به لباس زيرها خورده بود از يه دختري پرسيد : اينا مال تو نيست ليزا ؟! منم بدون فکر گفتم : نه !!! البته فکر کنم همه از سرخي صورتم فهميدن که اون لباس زيرا مال من بودن .
قسمت دوم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> يه روز من تنها خونه بودم و داشتم تکاليف هنر مدرسه ام رو انجام ميدادم و همزمان NZ Idol هم ميديدم . همونطور که داشتم تکاليفم رو بررسي ميکردم شروع کردم همراه با Rosita آواز خوندن و صداي اومدن برادرم رو نشنيدم . بديش اين بود که اون 2 تا از دوستانش رو هم با خودش آورده بود و يکي از اونا گفت : من اگه جاي تو بودم نميخواستم سال ديگه رو ببينم ! بعدش بقيه اشون زدن زير خنده . خيلي خيلي وضعيت خجالت آوري بود !
قسمت سوم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> عادت ماهانه من هميشه با درد و عذابه به خاطر همين اينجور موقع ها مامانم يادداشتهاي موسيقيم رو برام مي نويسه بنابراين من PE coz که هميشه آخرين چيزيه که انجامش ميدم رو فراموش کردم . وقتي که داشتم دفتر تمريناتم رو به معلم نشون ميدادم . يه نگاهي کرد و گفت : باشه ، اينبار کاري باهات ندارم چون ابزار و لوازم PE رو نخريدي ، اما دوره ... شدنت هيچ دليل خوبي واسه انجام ندادن تکاليفت نيست ، بهتره بدوني ديگه يه همچين عذري پذيرفته نيست ! به فاصله ي خيلي کمي از اونجا يه گروه از پسرها ايستاده بودن که با شنيدن اين حرف همشون از خنده منفجر شدن ... منم از شدت خجالت در حال مردن بودم !!!
قسمت چهارم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> يکي از دختران مدرسه ي ما که خانواده ي خيلي پولداري داره هميشه جشن تولد هاي پرزرق و برق و باشکوه ميگيره و کلي خرج ميکنه . امسال هم والدينش براي تولدش 13 تا از بچه هاي مدرسه رو ( اين جشن ، تولد 14 سالگيش بود و با خودش 14 نفر ميشديم ) به رستوران مجلل Sky Tower در Auckland براي صرف ناهار و بعد هم ديدن فيلم دعوت کردن . دوستم براي ناهار دو تا از پسرهاي مدرسه رو هم دعوت کرده بود که يکيشون هموني بود که من خيلي خيلي ازش خوشم ميومد و وقتي همون پسر دقيقاً اومد جفت من نشست حسابي دست پاچه شدم و قلبم تند تند ميزد . موقع سفارش غذا من اصلاً درست و حسابي به ليست غذاها نگاه نکردم ، يه نگاه سطحي کردم و چشمم به خوراک ماهي غزل آلا با سس تاتار افتاد . با خودم فکر کردم وايييي من که قزل آلا دوست دارم حالا ببين با سس تاتار چقدر خوشمزه تر هم ميشه ... ولي ! اَه اَه ... وقتي آوردن ديدم چند تا تيکه ماهي نپخته و خيلي خيلي بدمزه توي ديس غذاي منه ! به هر حال مجبور شدم وانمود کنم که غذا خيلي خيلي خوشمزه ست و تا ته بخورمش ... قيافه ام حسابي ديدني بود !!!
قسمت پنجم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> تابستون سال پيش منو دوستم يه ديوونه بازيه حسابي درآورديم . من واسه ي يک ماه بين فيلم هري پاتر و جام آتش استراحت داشتم تا هر کاري که ميخوام انجام بدم و دوستم سعي کرد پائين موهاي منو صورتي کنه که نتيجه ي کار يه رنگ خيلي خيلي وحشتناک بود ... شاهکاري بود واسه خودش ! اصلاً هيچ شباهتي به رنگ صورتي نداشت . واقعاً بي ريخت بود . من به معناي واقعي کلمه مجبور بودم به مدت سه هفته روزي سه بار موهامو بشورم تا شر اون رنگ مسخره رو کم کنم .
قسمت ششم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> هنوزم اولين باري رو که يکي از پسرهاي مدرسه ازم خواست باهاش بيرون قرار بذارم به روشني يادم مياد . خیلی خجالت کشيده بودم . همينجور خيره نگاهش ميکردم و نمي تونستم چيزي بگم . بعد از چند لحظه سکوت فقط تونستم با تمام قدرت فرار کنم ( خنده ... )
[ سوالات ]
سوال اول >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> به عنوان يه بازيگر سخت ترين کار براي تو جلوي دوربين چيه ؟!
اما : ممکنه به نظر شما اين مسخره بياد ... من ميتونم جلوي دوربين ديوونه بازي دربيارم ، گريه کنم ، داد بکشم و تقريباً هر کارديگه اي که فکرشو بکنيد انجام بدم ولي وقتي ميخوام بخندم و خنده ام هم واقعي جلوه کنه ، جداً مصنوعي از آب درمياد . خيلي خيلي با اين موضوع درگيرم . بعضي وقتها هست که موقع فيلمبرداري ما يه چيزي اشتباهي از دهنمون مي پره و کارگردان کات ميده چون من و دن و روپرت شروع ميکنيم به خنديدن و نميتونيم جلوي خنده امون رو بگيريم . ولي وقتهايي که شما جلوي دوربين ايستاديد و کارگردان ميگه " حرکت " و در اون صحنه از شما ميخوان که بخندين در اون لحظه خنديدن غيرقابل امکانه . هيچ محرک خنده اي وجود نداره . اين يکي از عيب هاي منه !!!
سوال دوم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> کار کردن توي فيلم چهارم مثل بقيه ي فيلمها بود ؟!
اما : نه ، جداي از روش ساخت فيلم . فکر کنم از يه نظر کار کردن با کارگردان هاي مختلف يه شانس بزرگه ، واقعاً جالبه چون هر دفعه اونا چيزاي جديد رو به من ياد دادن . من چيزاي خيلي زيادي از اونا ياد گرفتم . من عاشق سفر به زير دريا و استفاده از دستگاه تنفس غواصي هستم بنابراين قبلاً مدرک شنا رو گرفته بودم اما در زير آب مراحلي از ما ميخواستن انجام بديم که ما مجبور بوديم بخاطرش مدرک PADI رو بگيريم تا بتونيم از دستگاه تنفس غواصي استفاده کنيم . چيزي که من قبلاً هيچوقت انجامش نداده بودم و يا کارهاي ديگه اي مثل اين !
سوال سوم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> وقتي براي گذروندن با دوست پسر داري ؟! اصلاً دوست پسر داري ؟!
اما : نه ، در حال حاضر نه . اگه بخوام صادقانه بگم من وقتي براي گذروندن با دوست پسر ندارم چون واقعاً سرم شلوغه . روزها بلنده ولي وقتهايي هم که سر فيلمبرداري نيستم مجبورم به مدرسه برگردم . من امسال به يه مدرسه ي کاملاً دخترونه اومدم و گزينه ي زيادي واسه انتخاب ندارم . با پسرهاي زيادي ارتباط دارم که دوستهاي خيي خوبي واسه من هستن ، ولي دوست پسرم نيستن .
سوال چهارم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> بخاطر شهرت زيادي که بدست آوردي والدينت محافظت بيشتري ازت ميکنن ؟!
اما : فکر کنم مامانم خيلي بادقته و شديداً مواظبه که من زندگي نرمالي داشته باشم . من اجازه دارم هر روز پياده به مدرسه برم و برگردم . ميدونم چطور بايد سوار اتوبوس و مترو بشم و از تونل عبور کنم . اون خيلي خيلي سعي ميکنه منو خاکي و معمولي بزرگ کنه .
سوال پنجم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> فکر ميکني رون و هرميون آخرش به هم ميرسن ؟!
اما : بايد بگم وقتي داشتم شاهزاده ي دورگه رو مي خوندم همش با خودم فکر ميکردم " بخاطر خدا هرميون و رون ، ميشه اين مسخره بازيها رو تموش کنيم ؟! ميشه لطفاً به همديگه برسيم ؟! اين موضوع آخرش منو دق ميده ! " اگه در پايان داستان اتفاقي براي اين دو تا نيوفته و بهم نرسن من حسابي ناراحت و نااميد ميشم . کلاً من دلم ميخواد جفت شدن رون و هرميون رو ببينم و خيلي مايلم هرميون از هوشش براي انجام کارهاي بزرگتر و باحالتر استفاده کنه . عاشق اينم که اون کارهاي هيجان انگيز انجام بده .
سوال ششم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> دلت ميخواد با دن يا روپرت جفت بشي ؟!
اما : اوه ، خداي من نه ! واقعاً نه ! صادقانه ميگم ، من با دن و روپرت يه رابطه ي کاملاً خواهرانه دارم و اونا براي من درست مثل برادر هستن . مثل اين ميمونه که شما با برادرتون در مورد بوسه و عشق بازي صحبت کنيد . اين خيلي مسخره و زشته . خيلي عجيب غريبه ... اصلاً خوب نيست .
سوال هفتم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> اگه ديگه نتوني در فيلم هاي هري پاتر بازي کن ، چه حسي نسبت به کس ديگه اي که نقش هرميون رو بازي ميکنه داري ؟!
اما : خدا نکنه ! مطمئناً از اين موضوع متنفرم ! خيلي واسم دردناکه چون قسمت خيلي بزرگي از شخصيت من الآن در هرميون نهفته ست . من از نظر احساسي و اخلاقي خيلي نسبت به هرميون احساس نزديکي ميکنم - البته ميدونم که جي . کي . رولينگ اين شخصيت رو نوشته - ولي احساس من اينه . به هر حال بخشي از شخصيت هرميون در فيلم ها رو من بهش دادم بنابراين اگه کسه ديگه اي اين نقش رو بازي کنه واسم خيلي عجيب غريب و ناراحت کننده ست !
سوال هشتم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> بدترين لباسي که مجبور شدي براي نقش هرميون بپوشي چي بود ؟!
اما : شايد بدترينشون - در اين فيلم آخر - بلوز پشمي و دامن پيچازي که بي نهايت تنگ بودن . جداً غير قابل تحمل بود .
سوال نهم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> اجازه داري بين فيلم چهره ات رو تغيير بدی ؟!
اما : زماني که مطمئن بشم اونا براي فيلمهاي ديگه به من احتياج ندارن ، اجازه دارم هر کار دلم بخواد بکنم . البته فعلاً کاراي کوچيک عيبي نداره . من اين هفته دارم گوشم رو سوراخ ميکنم .
سوال دهم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> بيشترين ولخرجي اي که کردي چي بوده ؟!
اما : من واسه خودم يه لپ تاب خريدم ، مطمئناً بزرگترين ولخرجي اي بوده که از زمان بازي در فيلم هاي هري پاتر کردم . البته من واقعاً به پولم دسترسي ندارم ، اون پولها تا 18 سالگي من در بانک نگهداري ميشن و تا اون موقع ابداً دست من بهشون نميرسه و همونجا مي مونن ... تنها وقتهايي که من ميتونم از پولم برداشت کنم موقع لباس خريدن براي بزرگداشت و اکران فيلمها و يا يه همچين مواردي هستش .
سوال یازدهم >>>>>>>>>>>>>>>>>>>> موقع لباس انتخاب کردن ، از طرف طراحهاي لباس چيزاي مجاني ياد ميگيري ؟!
اما : نه ، فکر کنم اين کارا برام خيلي زود باشه . البته اميدوارم بزودي يه چيزايي واسم بفرستن تا منم ياد بگيرم !

دنیل در تئاتر بوش 

دنیل رادلکیف در تئاتری سالانه که به منظور حمایت از " بوش بوشزها " برگزار شده بود شرکت کرد . عکس هایی در این مورد رو میتونید از اینجا ببینید .

کلیپی از Comic-Con پخش نمیشود 


دیروز شایعه شده بود که قراره Comic-Con کلیپی رو در مورد فیلم 5 که در حال ساخت هستش منتشر کنه . این کلیپ تا الان پخش نشده . در حالیکه دیوید ییتس و دنیل رادلکیف پخش تریلر یا ویدئویی که شامل قسمت هایی از فیلم باشه رو تکذیب کردند .

سنگ جادو پانزدهمین فیلم خانوادگی تاریخ شد 

در لیست 100 فیلم برتر خانوادگی که توسط شبکه چهار امریکا اعلام شده ، هری پاتر و سنگ جادو در رتبه ی پانزدهم قرار گرفته است. ET ، شرک ، و ماری پاپینز سه رتبه اول را کسب کردند .
منبع : شبکه ی دیوانه ساز ایرانی